عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

793

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

بالباطل و الأجل بالعاجل : هلاك شد كسى كه يقين را بشكّ و حق را بباطل و دنيا را بآخرت بفروخت . 19 هل ينتظر اهل مدّة البقاء الّا اونة الفناء مع قرب الزّوال و ازوف الانتقال آيا جز اين است آنكه ماندن در دنيا را منتظر است بانتظار زمانهاى فنا شدنى است با نزديكى از بين رفتن و از جائى به جائى گرديدن . 20 هلك خزّان الأموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقى اللّيل و النّهار اعيانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة گنجوران اموال به حال زندگانى نابود و تباه‌اند لكن علماء و دانشمندان تا شب و روز در گردش اند زنده‌اند آنها هستند كه پيكرهايشان نابود لكن صورتهايشان در دل موجود است ( و مردم همواره به ياد آنان اند ) . 21 هلك من استامن الى الدّنيا و امهرها دينه فهو حيث مالت مال اليها قدر اتّخذها همّها و معبوده : آن كس كه جهان را پناهگاه خويش گرفت و دينش را كابينش نمود تباه شد آن گاه او تمام همّتش و مورد پرستيدنش دنيا گرديد و هر جا دنيا رفت او نيز بدنبالش رفت ( تا سر از دوزخ بيرون آورد ) . 22 هل ينتظر اهل الشّباب الّا حوانى الهرم آيا آنها كه تر و تازگى جوانى را دارا هستند جز اين است كه دوران پيرى را منتظراند 23 هل ينتظر اهل غضارة الصّحة الّا نوازل السّقم : آيا آنان كه تر و تازگى تندرستى را دارايند جز بانتظار فرود آمدنيهاى بيمارى مى باشند 24 هل تدفع عنكم الأقارب او تنفعكم النّواحب آيا خويشان شما مى توانند از شما دفاع كنند آيا نوحه‌گران بر شما مى توانند ( در برابر مرگ ) بشما سودى برسانند . 25 هيهات ما تناكرتم الّا لما قبلكم من الخطايا و الذّنوب : چقدر دور است اين انكار شما بر من نيست مگر از جانب آنان كه پيش از شما بودند و در خطاها و گناهان غوطه مى خوردند ( مراد حضرت ع خلفاى ثلاثه است كه روى مردم را به آن حضرت باز كردند و مردم روى سابقهء آنها را علنا با حضرتش مخالفت كرده و او امرش را اطاعت نمى نمودند . 26 هل من خلاص او مناص او ملاذ او معاذ او قرار او مجاز : آيا ( جز در پناه لطف و مهر خدا )